دستگاه عصبی
|
مقدمه بافت عصبی در واقع از مجموعهای از سلولهای عصبی یا نورون و سلولهای گلیا تشکیل شده است. نورونها دارای اشکال و اندازههای مختلفی میباشند. با این حال هر نورون از سه قسمت پریکاریون ، اکسون و دندریت تشکیل شده است. اکسون غالبا استطاله واحدیست ولی گاهی دارای زواید جانبی به نام کلاترال میباشد. بر اساس نقطه خروج زواید از پریکاریون میتوان نورونها را به یک قطبی ، دو قطبی و چند قطبی تقسیم نمود. نورونهای یک قطبی را میتوان در گانگلیونهای نخاعی مشاهده نمود. نورونهای دو قطبی اکسون و دندریتها از دو نقطه متقابل از پریکاریون خارج میگردند. این گونه نورونها در بافت حسی بویایی و شبکیه چشم یافت میشوند. نورونهای چند قطبی از سایر نورونها فراوانترند. از انواع دیگر نورونها میتوان سلولهای پورکنژ را نام برد که فقط در لایه میانی قشر مخچه یافت میشوند. پریکاریون آنها بطری شکل است از یک قطب آن دندریت واحدی خارج میشود و سپس به شکل شاخههای درخت منشعب میگردد. سیستم عصبی پیرامونی (Peripheral Nervous System) بخشی از دستگاه عصبیاست که در خارج از مغز و نخاع قرار دارد و شامل دو بخش سیستم پیکری (Somatic System) و سیستم خود مختار (Autonomic Nervous System) میباشد. قسمت پیکری سیستم عصبی پیرامونی (P.N.S) خود به دو بخش اعصاب مغزی و اعصاب نخاعی تقسیم میشوند که در واقع اعصاب مغزی از مغز و اعصاب نخاعی از نخاع خارج شدهاند. از طرف دیگر سیستم خود مختار بخش سمپاتیک (Sympatic) و پاراسمپاتیک (Parasympatic) تقسیم میشود که در اندامهای مختلف بدن عملکردهایی متفاوت از یکدیگر و اغلب مخالف هم دارند. مفاهیم کلی دستگاه عصبی همراه دستگاه غدد درون ریز ، بیشتر وظایف کنترلی بدن را بر عهده دارد. بطور کلی دستگاه عصبی ، فعالیتهای سریع بدن مثل انقباضات عضلانی ، وقایع احشایی دارای تغییر سریع و حتی میزان ترشح برخی از غدد درون ریز را کنترل میکند. دستگاه عصبی از نظر پیچیدگی اعمال زیادی را انجام میدهد. این دستگاه به واقع ، میلیونها ذره اطلاعاتی را از اعضای حسی مختلف دریافت میکند و بعد با در نظر گرفتن مجموعه آنها ، پاسخی که بدن باید بدهد، مشخص میکند. طرح کلی دستگاه عصبی شامل دو قسمت مرکزی و محیطی میشود و خود محیطی به دو قسمت گانگلیونها و اعصاب محیطی تقسیم میشود.
دستگاه مرکزی اعصاب دستگاه اعصاب مرکزی ، قسمتی از دستگاه عصبی است که در درون محفظهای استخوانی (استخوان جمجمه و ستون مهرهها) قرار گرفته و شامل مغز و نخاع میباشد. از نظر ساختمانی ، در سیستم اعصاب مرکزی ، دو قسمت به نامهای ماده سفید و ماده خاکستری قابل تشخیص میباشد. ماده سفید ، بخشی که حاوی رشتههای عصبی و سلولهای گلیال میباشد. پریکاریون اندازه پریکاریونها متفاوت است (بین 4 الی 135 میکرون) اشکال آن کروی ، ستارهای ، هرمی و گاه گلابی است. احتمالا در قشر مخ تنها 14 میلیارد نورون وجود دارد. نورونها معمولا دارای هستههایدرشتاند که درون آنها یک یا چند هستک وجود دارند. نورونها علاوه بر اندامکهای متداول سیتوپلاسمی مانند ، دستگاه گلژی ، میتوکندری دارای ویژگیهایی نیز میباشند مانند وجود ذرات نیسل در پریکاریون و دندریتهاست که اجسامی بازوفیلیک محسوب میشوند. نورونها و یا فقط پریکاریون آنها اغلب به صورت متراکم داخل گرههای عصبی یا گنگلیونها قرار دارند. این گرهها هم در سیستم عصبی محیطی به نام گانگلیونهای حسی نخاعی- مغزی و با گنگلیونهای حرکتی احشایی و هم درون سیستم عصبی مرکزی به نام هسته وجود دارند. گانگلیونها اندازه گانگلیونها و هم چنین تعداد نورونهای هر گانگلیون بسیار متفاوت است (از چند نورون تا 50 هزار).هر گانگلیون درون کپسولی متشکل از بافت همبند محصور میباشد. از کپسول مزبور انشعاباتی به داخل گنگلیونها پیش میروند و آن را به بخشهایی تقسیم میکنند. گانگلیونهای نخاعی را میتوان به صورت برجستگیهای کروی یا دوکی شکل بر سر راه ریشه خلفی اعصاب نخاعی مشاهده نمود. گانگلیونهای خودکار به دو صورت دو تنه سمپاتیکی در اطراف ستون فقرات قرار دارند. تارهای عصبی (اکسونها) تارهای عصبی در مهرهداران به دو نوع قطور (25 - 1 میکرون) و نازک (کمتر از 1 میکرون) تقسیم میشوند. تارهای قطور به یک یا چند غلاف مجهزاند. معمولا سلولهای شووان تمام اکسونهای محیطی را میپوشانند این سلولها اغلب با یک نظم خاصی همانند شیرینی رولت در اطراف اکسونها پیچیده شدهاند. علاوه بر غلاف شووان ممکن است اکسونها دارای پوششی از لایه میلین باشند. وجود یا عدم وجود لایه میلین را میتوان معیاری برای تقسیم بندی تارهای عصبی در نظر گرفت. میلین عمدتا از چربی تشکیل یافته است منکسر کننده نور میباشد و سفید رنگ است.
گرههای رانویه میلین در فواصل منظم 0.5 - 0.1 میلیمتر قطع میگردد و بریدگیهایی موسوم به گرههای رانویه را ایجاد میکند. سلولهای شووان که سازنده میلین محسوب میشوند روی میلین قرار میگیرند. تارهای میلیندار فاقد سلولهای شووان در ماده سفید مراکز عصبی فراوان یافت میشوند. از دیدگاه میکروسکوپ الکترونی میلین یک ماده نامنظم و فاقد ساختمان نیست بلکه میتوان آن را به عنوان لایههای متحدالمرکز غشای سلولهای شووان تلقی کرد. نقش سلولهای شووان سلولهای شووان در ترمیم اکسونهای قطع شده نقش مهمی را به عهده دارند. هم چنین به هنگام بروز جراحات و آسیب بافتی با عملفاگوسیتوز(بیگانه خواری) به پاکسازی بافت عصبی میپردازند. عمل سلولهای شووان در داخل سیستم عصبی مرکزی به عهده سلولهای گلیال دیگری به نام الیگودندروسیت میباشد زیرا که دستگاه عصبی مرکزی فاقد سلولهای شووان است. بنابراین عوامل سازنده میلین در سیستم عصبی مرکزی الیگودندروسیتها هستند. اندازه قطر اکسونها قطر اکسونها از لحاظ تعیین سرعت انتقال جریان عصبی بسیار مهم میباشند. در سیستم عصبی بایستی پارهای از سیگنالها به سرعت به مراکز منتقل گردند و در برخی حالات نیازی به تسریع انتقال جریان عصبی وجود ندارد. حداکثر سرعت جریان عصبی 120m/sec و حداقل 0.5m/sec میرسد. برای تعیین رابطه بین سرعت جریان و قطر اکسونها از نوعی تقسیم بندی تارهای عصبی به گروه C,A استفاده میکنند. خواص نورون نورونها با داشتن ساختار ویژه برای کاری که انجام میدهند سازگاری حاصل کردهاند. تحریک پذیری ، هدایت پیام عصبی و انتقال پیام عصبی سه ویژگی عمده نورونها هستند.
تقسیم بندی نورونها نورونها را بر حسب اینکه پیام عصبی را در چه جهتی هدایت کنند به دو گروه نورونهای حسی ونورنهای حرکتی تقسیم میکنند. نورونهای حسی دندریت بلند و اکسون کوتاه دارند و پیامهای عصبی را از گیرندههای حسی به سمت مراکز عصبی هدایت میکنند و نورونهای حرکتی اکسون بلند و دندریت کوتاه دارند و پیامها را به اندامهای واکنش مانند ماهیچهها و غدهها میرسانند. بافت همراه نورون سیستم عصبی علاوه بر نورون شامل سلولهای دیگری است که بر اعمال حفاظتی و تغذیهای نورون شرکت دارند اما در نقل و انتقال جریان عصبی دخالت مستقیمی ندارند. بافت همراه یا نوروگلی عامل پیوند اجزای متشکل بافت عصبی در سیستم مرکزی و محیطی است. نوروگلی را میتوان به سلولهای درشت و یا ریز تقسیم نمود. از جمله سلولهای درشت آستروسیتها و الیگودندروسیتها هستند. آستروسیتها در ترمیم و استحکام بافت عصبی و جدا نمودن تارها از هم و متابولیسم نقش دارند و الیگودندروسیتها در تولید میلین نقش دارند و سلولهای ریز نوروگلی خاصیت بیگانه خواری دارند. طناب نخاعی نخاع به عنوان رابطی است که فرامین صادره از مغز به سایر نقاط بدن و نیز پیامهای عصبی رسیده از نواحی مختلف بدن به مغز ، از آن عبور مینمایند. نخاع در مقطع عرضی شکل بیضوی دارد که ماده خاکستری آن در وسط و ماده سفید آن در اطراف میباشد. ماده خاکستری نخاع ، به شکل حرف H دیده میشود که بازوهای آن در سطح خلفی به نام شاخهای پشتی و در سطح قدامی به نام شاخهای شکمی نامیده میشود و قسمت رابط بین دو بازو ، حاوی مجرائی است به نام کانال مرکزی. مخچه (cerebellum) مخچه کنترل حرکات عضلات مخطط ، حفظ تعادل بدن و تون عضلانی را عهدهدار میباشد. از نظر آناتومیکی ، مخچه از دو قسمت یا نیمکره و یک ناحیه میانی به نام کرمینه (Vermis)تشکیل شده است. ماده خاکستری مخچه به صورت محیطی قرار گرفته و قشر مخچه نامیده میشود و ماده سفید آن در مرکز قرار دارد. خود قشر مخچه دارای سه لایه به نامهای ذرهای ، پورکنژ و دانهدار میباشد.
مخ (cerebrum) مخ یا مغز تجزیه و تحلیل اطلاعات رسیده ، یادگیری و خاطره میباشد و عملکرد دقیق سلولهای آن هنوز کاملا مشخص نشده است. مغز از دو نیمکره تشکیل شده که بوسیله رابطی از ماده سفید به نام جسم پنبهای (Corpus cortex) بهم مربوطند. ماده خاکستری مغز ، همانند مخچه در قسمت محیطی قرار گرفته، و قشر مغز را ایجاد میکند و ماده سفید آن در قسمت مرکزی واقع شده است. قشر مغز بطور متوسط 3 - 2 میلیمتر ضخامت داشته و برای افزایش سطح دارای چینها و شکنجهای متعددی است. نورونهای مغز برحسب شکل به سه دسته هرمی ، ستاره ای ، دوکی تقسیم شده اند. و عمده نورونهای قشر مغز از نوع هرمی و ستارهای میباشند. دستگاه عصبی محیطی اعصاب محیطی به تعداد 8 زوج گردنی ، 5 زوج کمری ، 12 زوج سینهای ، 5 زوج خاجی ، و یک زوج دنبالچهای میباشد. این اعصاب از دو نوع حسی و حرکتی میباشند. اگر عصبی فقط از رشتههای حسی تشکیل شده باشد آن را عصب حسی و اگر فقط از رشتههای حرکتی تشکیل شده باشد آن را عصب حرکتی مینامند. ولی اغلب اعصاب مختلط بوده و حسی- حرکتی نامیده میشوند. اعصاب حسی و حرکتی آن دستهای که عضلات مخطط را عصب دهی میکنند و عمل آنها ارادی است، اعصاب حرکتی سوماتیک نامیده میشوند و دستهای که عضلات صاف جدار احشا و سلولهای مترشحه را عصب دهی میکنند اعصاب حرکتی احشایی یا غیر ارادی نامیده میشوند به این دسته ، دستگاه عصبی اتونوم یا خودمختار هم گفته میشود. بطنهای مغزی و شبکه کوروئید در جریان تکامل مغز از لوله عصبی جنینی ، حفره مرکزی لوله عصبی در چهار ناحیه متسع شده و بطنهای مغزی را بوجود میآورند. بطنهای مغزی عبارتند از: بطنهای جانبی شامل دو بطن ، هر کدام در یک نیمکره مغزی ، بطن سوم در ناحیه تالاموس و بطن چهارم در محل بصلالنخاع و پل مغزی. این نواحی که بوسیله نرم شامه بسیار پرعروقی پوشیده شدهاند ضمن تکامل مغز ، به صورت لایه چینخوردهای به درون بطنهای مغزی آویزان شده و شبکه کوروئید را بوجود میآورند. شبکه کوروئید در دیواره بطنهای جانبی و سقف بطنهای سوم و چهارم دیده میشوند. تکامل دستگاه عصبی مرکزی در دوران جنینی سیستم اعصاب مرکزی ، از اکتودرم منشا میگیرد. در اواسط هفته سوم بارداری ، به صورت صفحه عصبی نمایان میشود. بعد ، این صفحه عصبی ، چین خورده و در وسط بهم رسیده و جوش میخورند و به لوله عصبی تبدیل میشود. انتهای سری این لوله ، به مغز تبدیل میشود و انتهای دمی آن ، به نخاع و قسمتهای مختلف آن.
تمایز سلولهای عصبی در دوران جنینی نوروبلاستها یا سلولهای عصبی ، منحصرا از تقسیم سلولهای نورو اپیتلیال بوجود میآیند. با تمایز بیشتر ، دو زایده سیتوپلاسمی جدید در دو جهت مخالف جسم سلولی تشکیل میشود که یکی از این زواید دراز میشود تا اکسون اولیه را بسازد و زایده دیگر ، تعدادی شاخههای سیتوپلاسمی جدیدی را کسب کرده و به دندریت اولیه تبدیل میگردد. با ادامه تکامل به نورون یا سلول عصبی بالغ تبدیل میشود.
سیستم اعصاب پیکری اعصاب مغزیاعصاب مغزی مشتمل بر 12 جفت (24 عدد) عصب هستند که از قسمتهای مختلف مغز پائینی ، مغز میانی ، و مغز بالایی خارج میشوند. این اعصاب بر سه نوع اعصاب حسی ، اعصاب حرکتی و اعصاب مختلط هستند. اعصاب نخاعیاعصاب نخاعی مشتمل بر 31 جفت (62 عدد) عصب هستند که از قسمتهای مختلف نخاع خارج و به اندامهای مختلف بدن میروند. این اعصاب همگی از نوع مختلط (هم حسی و هم حرکتی) میباشند. سیستم خود مختارسیستم سمپاتیکاین قسمت از سیستم عصبی خود مختار شامل مراکز سمپاتیک (مراکز فوقانی و مراکز تحتانی ، عقدههای سمپاتیک (شامل عقدههای طرفین ستون مهرهها و عقدههای محیطی) و راههای سمپاتیک (حسی و نورونهای و نورونهای حرکتی میباشد. از لحاظ عملکردی این سیستم بصورت یکپارچه عمل کرده و باعث برانگیختگی هیجانی اکثر اندامهای بدن میشود
سیستم پاراسمپاتیکاین قسمت از سیستم عصبی خود مختار شامل مراکز پاراسمپاتیک (مراکز فوقانی و مراکز تحتانی مغزی و نخاعی) ، عقدههای پاراسمپاتیک (واقع در دیواره احشا) و راههای پاراسمپاتیک (نورونهای حسی و نورونهای حرکتی) میباشد. از لحاظ عملکردی سیستم پاراسمپاتیک برعکس سیستم سمپاتیک بوده و در هر زمان معین بر اندام واحدی تاثیر میگذارد. تفاوتهای سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیکتاثیر متضاداین دو ساختار در بسیاری از موارد تاثیرات متضادی دارند که در جدول زیر برخی از تاثیرات متضاد آنها بر اندامها آورده شده است.
عملکرد متضاداز لحاظ عملکرد ، سیستم سمپاتیک بطور گسترده عمل میکند و این عملکرد همراه با بسیج و مصرف انرژی است، در حالی که عملکرد سیستم پاراسمپاتیک محدود به یک عضو و موضعی بوده و همراه با ذخیره انرژی است. به عبارت دیگر سیستم سمپاتیک بخش مسلط در جریان فعالیتهای شدید و برانگیختگی بوده و سیستم پاراسمپاتیک بخش مسلط دوره آرامیدگی میباشد.ویژگی سیستم عصبی خود مختارمهمترین ویژگی سیستم عصبی خود مختار سرعت و شدت عمل آن در تغییر دادن اعمال احشایی است. به عنوان مثال این سیستم میتواند در ظرف 3 تا 5 ثانیه سرعت ضربان قلب را به دو برابر افزایش دهد و یا فشار شریانی را در مدت 4 تا 5 ثانیه آن قدر کاهش دهد که منجر به غش شود. همین تغییرات فوقالعاده سریع هستند که در دستگاههای دروغ سنج مورد استفاده قرار میگیرند و منعکس کننده احساسات درونی شخص هستند. ارتباط سیستم عصبی خود مختار با سیستم عصبی مرکزیدستگاه عصبی خود مختار در عین داشتن استقلال و خود مختار بودن تحت تاثیر دستگاه عصبی مرکزی (C.N.S) نیز قرار دارد. دستگاه عصبی مرکزی از طریق سیستم کناری (لیمبیک) و تشکیلات شبکهای ، برخی هستههای تالاموس و بویژه از طریق هیپوتالاموس با سیستم عصبی خود مختار ارتباط پیدا کرده و بر اعمال آن تاثیر میگذارد.
بيماريهاي سيستم عصبيهيدروسفالي : هيدروسفالي عبارت است از تجمع C.S.F به مقدار زياد در بطنهاي مغزي به علت اختلال در جريان يا جذب مايع نخاعي توأم با افزايش نسبي فشار آن و ندرتاً به علت توليد زياد C.S.F مي باشد . گاهي اوقات هيدروسفالي به صورت يك صفت وابسته به جنس به ارث مي رسد . هيدروسفالي به دو نوع ارتباطي ( غير انسدادي ) و غير ارتباطي ( انسدادي ) تقسيم مي شود . در نوع ارتباطي يا برون بطني ارتباط مسير بين محل توليد و جذب CSF برقرار است و جريان CSF در مسير طبيعي است ولي جذب CSF در محل پرزهاي ساب آراكنوئيد كاهش يافته و CSF در بطنها تجمع مي يابد . در نوع غير ارتباطي يا درون بطني مسير مجرا از محل توليد تا محل جذب CSF مسدود شده است وCSF در بطنها تجمع مي يابند . نشانه هاي باليني : علايم باليني هيدروسفالي بستگي به سن شروع و شدت عدم تعادل بين توليد و جذب مايع مغزي نخاعي دارد .بزرگي جمجمه و شكاف درزها بخصوص در فرونتال،علامت مك وين( صداي كوزه ترك دار ضمن دق جمجمه ) نازكي استخوان جمجمه و ملاجهاي بزرگ و برآمده ، ناتواني در تكان دادن سر توسط نوزاد ، عدم رشد عضلات گردن ، اختلال ديد و نيستا گموس و لوچي ، علامت غروب آفتاب ( انحراف مردمك ها بطرف پايين و خارج ) ، پوست سر شفاف و وريد هاي متسع ، تونوس عضلاني غير طبيعي و اسپاسم اندمهاي تحتاني ، تحريك پذيري ، گريه متغير، استفراغ ، مك زني سخت ،بي اشتهايي و لاغري ، وزن تنه و پاها كمتر از وزن سر ، افزايش ICP و تشنج همگي ازعلايم.بيماري هستند. علايم مرحله حاد كه در كودكان بزرگتر در ارتباط با افزليش ICP به دليل جوش خوردگي درزها ايجاد مي شود ، مشتمل است بر سر درد ( بعد از برخاستن از تخت و تغيير پوزيشن ) استفراغ جهشي بدون تهوع ، اختلال در كار اعصاب جمجمه اي ، اختلال در قواي ذهني ، خواب آلودگي و اغما . رويه هاي تشخيصي : CT scan روش انتخابي است . از آنسفالوگرافي يا ونتريكولوگرافي براي تعيين محل انسداد مايع مغزي نخاعي مي توان استفاده كرد . درمان : شروع هرچه سريعتر درمان براي پيشگيري از صدمه مغزي ضرورت دارد . هدف در درمان برقراري تعادل بين توليد و جذب مايع مغزي است . درمان طبي شامل استفاده از استازولاميد ( ديازوكس ) جهت كاهش توليد مايع مغزي مي باشد . درمان شامل بر طرف كردن انسداد مربوط به مسير مايع مغزي نخاعي ، كاهش توليد مايع مغزي نخاعي از طريق تخريب شبكه كوروئيد ، تغييرجهت مايه مغزي از بطن به مكان ديگر ( شنت گذاري ) پرستاري : تغيير پوزيشن كودك بطور مكرر ( هر 10 دقيقه يك بار ) به منظور كاستن خطر عفونت پوست سر به علت اثرات فشاري و نيز جلوگيري از پنوموني هيپوستاتيك . نگهداري كودك بصورت تميز و خشك ( بخصوص اطراف چينهاي گردن و پشت گوش )جهت كاستن خطر عفونت ناشي از استفراغ و عرق . حمايت از سر كودك هنگام تغيير پوزيشن و جابجايي جهت جلوگيري از صدمه و فشار به گردن . بايد توجه داشت كه تغذيه كودك هيدروسفال بايد به مقدار كم و در دفعات زياد باشد و بعد از تغذيه به علت احتمال استفراغ به پهلو گذاشته شود . اين كودكان در مورد فعاليتهايي مثل فوتبال كه احتمال صدمه زياد است بايد محدود شوند . شنت گذاري : هدف از شنت گذاري در هيدروسفالي تغيير مسير و جريان CSF از بطن به خارج از حفره جمجمه است ( مثل صفاق ، دهليز راست ، حفره چپ ) . شنت مورد استفاده در هيدروسفالي شامل يك كاتتر بطني يك دريچه يك طرفه و يك كاتتر ديستال است كه كاتتر بطني CSF را از بطن خارج و كاتتر ديستال آنرا به محل مورد نظر در خارج جمجمه وارد ميكند و دريچه يكطرفه با جلوگيري از ريفلاكس CSF به درون بطنها باعث جريان يكطرفه شنت مي شود. بدترين و جدي ترين عارضه شنت گذاري عفونت است كه منجر به سپتي سمي و باكتريمي مي شود. در صورت عفونت شنت در آورده ميشود و آنتي بيوتيك وسيع الطيف استفاده ميگردد . بالا بودن مدوام حرارت ، وجود علايم موضعي عفونت در مسير عبور شنت يا اشكال تغذيه اي ، استفراغ ، تغيير رفتار و يا تشنج احتمال عفونت را مطرح مي سازد. در كودكان به دليل رشد كودك بايد به طور مرتب شنت عوض شود و اين احتمال عفونت را افزايش مي دهد . پرستاري : پوزيشن بعد از شنت گذاري بايد طوري باشد كه از تخليه مناسب شنت جلوگيري نكند ، از 1تا 24 ساعت بعد از عمل كودك طاقباز قرار داده شود و استفراغ وي كنترل شود . و سپس جهت پيشگيري از فشار به دريچه شنت به پهلوي سالم قرار دهند . سر بايد در امتداد بدن قرار داده شود تا از تخليه سريع جلوگيري شود . مهمترين نكته پرستاري پس از شنت گذاري كنترل علايم عفونت و پيشگيري از عفونت شنت است تغذيه بعد از شنت پرفيبر ( آلو، سيب ، ريواس ) بايد باشد تا از فشار به شنت ناشي از اتساع روده ها و يبوست و انسداد آن جلوگيري شود . كنترل عوارض شنت گذاري و آموزش به والدين : عفونت و تورم ، قرمزي و حساسيت در سر شنت ، اختلال در جريان ، اشكال در تغذيه ، استفراغ ، تغيير رفتار از عوارض شنت ميباشند ، كه پرستاران بايد به والدين گوشزد كنند. به والدين در مورد عوارض شنت و علايم افزايش ICP بايد تذكر داده شود . علايمي مثل منگي ، استفراغ ، لوچي ، اختلال علايم حياتي و علايم فتق مغزي از مشخصات افزايش ICP مي باشند . ساير علايم عبارتند از علامت مك وين و غروب آفتاب. منابع
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
زیست شناسی دریچه ای است به سوی شناخت خدا .